تبليغاتX
امپراطور عشق
امپراطور عشق



 

 

پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390  توسط یکتا   |

 

دلم خو کرد به تنهایی

 

دلم خو کرد به تنهایی چرا اینقدر تنهایم

خدایا این غم ما را که دیدست آه و فریادم

برس بر کوی ما ای یار که اینک شاد می گردم

نزن تو بر تنم دشنه که از یاران همی یادم

بزن برساز من دستی که از دستت همین خواهم

نرفت از یاد من عهدی که کردی آن زمان شادم

بیا اینک بشو یارم که من زین غم بی زارم

نبودی تو در آن لحظه که باشی شمع بالینم

همینک من تو را خواهم به فردا کی بود جانم

مرا این لحظه تو دریاب که از سنگم رسد آهم

مرا حافظ پندی داد که الیاس برین باشم

بیا عشقم بیا بر من که من از دین افتادم

 

 

 

پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390  توسط یکتا   |

 

دلم گرفته ای دوست،

 

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390  توسط یکتا   |

 

نور شبانگاه

 

حقيقت در نگاهت هاله و ماه است پنداري
تبسم بر لبانت صبح دلخواه است پنداري
چه مي‌گويند و مي‌خوانند از رخسار و گيسويت
همان افسانه يوسف كه در چاه است پنداري
روان از گوشه لعل لبت صد چشمه حيراني
دل سودايي‌ اما خضر گمراه است پنداري
چه گويي چونم از كلفت نگه كن بر سر زلفت
كه از حال من سرگشته آگاه است پنداري
وجود نيست بنيادم چه لافد پيشت از بودن
كه روي صورت آيينه يك آه است پنداري
دواي عافيت جستم من از داغ غم عشقت
مرا گويند كاري نيست اما هست پنداري
همان آتش كه از چشم تو مي‌خيزد شرارآسا
دواي عافيت نور شبانگاه است پنداري

شنبه سوم اردیبهشت 1390  توسط یکتا   |

 

چشم تو

 

postal_cardd-46.jpg

اي صبح بردميده به سوداي چشم تو
سرگشته‌ام هنوز ز غوغاي چشم تو

آبي‌ترين سلالة خورشيد خوانمش؟
خورشيد نيز غرقة درياي چشم تو

«من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت»
روياي دلنشين تماشاي چشم تو

از بار هيبتش غزلم سرمه درگلوست
تا بر نشسته سرمه به بالاي چشم تو

دلداده را هرآينه در سينه آتش است
چون لاله از عذاب تمناي چشم تو

عالم تمام نشئه يك قطره اشك توست
تا غرق بوسه كرد سراپاي چشم تو

يوسف كجاست تا كه دهد مصر را خراج
يابد مگر وصال زليخاي چشم تو

اي صبح بردميده و شب آرميده باز
در سايه‌سار چشمه زيباي چشم تو

ما دل بر آتش تو نهاديم و سرخوشيم
از بادة چكيده ز ميناي چشم تو

شنبه سوم اردیبهشت 1390  توسط یکتا   |

 

چاووشی

 

postal_cardd-43.jpg

كي مي‌رسي از راه كه چاووش تو باشم
بي‌قرعه خراب لب گلنوش تو باشم
ترسم كه نيايي تو و جانم به لب آيد
زين حوصله تنگ كه در جوش تو باشم
يك پيرهن از بوي تو كنعان صدا را
در غلغله افكند كه خاموش تو باشم
آوارگي هستي از اين جهد نفس‌هاست
جز آن دم فرخنده كه مدهوش تو باشم
اين جوش عرق شرم دل‌انگيز گلاب است
تا منفعل قامت گلپوش تو باشم
چون حلقه در خويش فرو رفته‌ام از درد
در حسرت آن روز كه در گوش تو باشم
گر يك نفس از دامن غفلت به درآيم
صد بستر بي جامه هم‌آغوش تو باشم
يك مشت غبارم كه اميد همه آن است
در ساية آرامش پاپوش تو باشم
سيمرغ حسد مي‌برد از قافم اگر باز
چون باشه سبك سير بر و دوش تو باشم
صد عمر پريشاني شهرت به چه ارزد
بيچاره‌ام آن دم كه فراموش تو باشم

شنبه سوم اردیبهشت 1390  توسط یکتا   |

 

خواب

 

postal_cardd-33.jpg

دوباره خواب تو را ديدم چقدر خواب تو زيبا بود
دوباره هم نفسم بودي ولي چه حيف كه رويا بود
ميان باد تلاطم داشت شكنج زلف پريشانت
حجاب حجم گل اندامت پرند و اطلس و ديبا بود
پرند پوش پري پيكر گرفتمت چو گلي در بر
تمام فاصله مان چيزي به قدر يك دم و پروا بود
تمام فاصله مان هيچ است از اين شكسته تو باور كن
اگر چه آن سوي دنيايي ولي تمام تو اينجا بود
درست مثل خودت زيبا به مهرباني چشمانت
طنين نغمه پاكت چون سروده هاي اهورا بود
چقدر پيش تو ناليدم و گفتم از تب و بي تابي
از استغاثه هر روزم و وعده هاي تو فردا بود
هواي سينه من ابري است پر از صبوري و دلتنگي
و چشمهاي من از باران به پاي عشق تو رسوا بود
از اين دو ديده باراني تمام ناحيه دريا شد
به ياد آر چو ميرفتي مسير راه تو صحرا بود
چه انتظار دل انگيزي است هميشه در نظرم هستي
هميشه منتظرت هستم اگر چه آخر دنيا بود

شنبه سوم اردیبهشت 1390  توسط یکتا   |

 

غزل

 

براي آرام جان
گفتم نگفتني است تو گفتي بگو بگو
چون آينه مقابل هم رو به رو بگو
گفتم كه گفتگو نه سزاي محبت است
گفتي در اين معاينه بي‌گفتگو بگو
گفتم حكايت دل ريش است و مويه‌ها
گفتي بيا حكايت دل مو به مو بگو
گفتم كه سر به مُهر تو مانده است، سال‌هاست
گفتي به مِهر قصه سرّ مگو بگو
گفتم مگو به كس كه بسي دوست دارمت
گفتي بشوي دست از اين آبرو بگو
گفتم جناب عشق بلند آشيان ماست
گفتي كه نام حضرت او با وضو بگو
گفتم هواي وصل تو در سينه من است
راهي براي رستن از اين آرزو بگو
گفتي وصال دوست سر دار مي‌دهند
حلاج‌وار نام مرا همچون او بگو

شنبه سوم اردیبهشت 1390  توسط یکتا   |

 

 



yekta.goli@gmail.com

yekta_goli@yahoo.com

 

 

دلم خو کرد به تنهایی
دلم گرفته ای دوست،
نور شبانگاه
چشم تو
چاووشی
خواب
غزل
یلدایی
هبوط

 

تیر 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
دی 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387

 

 

دانلود رایگان میهن دانلود
هاست و دامنه معتبر
ایران دیبا
دانلود ها
سایت تفریحی
عکس بازیگران و مدل
ادب شعری
پرستوی عاشق(ترنم)
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

فال عشق

FreeCod Fall Hafez


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

Designed By ParsTheme